
خاطره ای را که میخواهم تعریف کنم در تابستان هشتاد و پنج به وقوع پیوسته است ما در تابستان که با دوستان قدم میزدیم خواستیم که در مورد یک اردوی تفریحی کپی بزنیم و بعد از صحبتهای طولانی تصمیم گرفتیم که یک اردوی تفریحی و ورزشی برای صعود به قله ی سبلان تدارک ببینیم بعد از انحام زمینه ی اردو با وجود مشکلات با دو تا ماشین سواری به راه افتادیم و کلا هشت نفر بودیم و همه چیز برای یک اردوی جالب اماده بود بعد از طی مسیر و با گذشن از ابگرمهای معدنی هنگام شب بود که به شابیل رسیدیم و شب را در انجا گذراندیم و حدودا ساعت چهار صبح بود که با دو سواری پیکان به راه افتادیم که تا حالا سابقه نداشت کسی با پیکان به پناهگاه سبلان برود ولی ما این کار را کردیم ولی توی مسیر راه خیلی مشکلات برای ما پیش امد چون که مسیر خیلی ناهموار بود و همچنین خیلی سربالایی بود و ما مجبور بودیم که ماشین ها را حول بدهیم ولی در این میان ماشین ما که پر قدرت بود تقریبا همه ی موانع را عبور کرد و به پناهکاه رسیدیم و بعد از صرف صبحانه ما به راه افتادیم ولی دو نفر از هم قطاران یا همکاران نا موفق بودند و ان دو به علل مختلف از صعود به قله باز ماندند و ما همچنان به مسیر خود ادامه میدادیم و هر از گاهی ما استراحت کوتاه داشتیم و بعد از چهار ساعت به قله رسیدیم و من وقتی که به دریاچه و برفها و طبیعت خاص انجا نگاه میکردم یک احساسی در انجا به من دست داد که در هیچ جای زمین تا حالا به من دست نداده بود من شخصا احساس پایداری و بزرگی وعظمت و زیبایی طبیعت را در انجا لمس کردم انجا حال هوای خود را داشت که منحصر به فرد بود ویک چیز منحصر به فرد انجا این بود که ادم فکر میکرد که دارد پرواز میکند مثل یک پرنده که به طور آزادانه در آسمان آبی پرواز میکند و همه چیز زیر پاهای او است و به همه جا از بالا نگاه میکند و دید کلی از طبیعت زیبا دارد .امید وار هستم که این خاطره مقدمه ای برای سفر شما به مشکین شهر برای صعود به قله ی سر سبز سبلان و استفاده از ابگرم های معدنی باشد.
از تصاویر شگفت انگیز مشکین شهر ببینید و لذت ببرید







