تبليغاتX
افشین
 عشق اینرا تقدیم به کسانی که عشق به دوست داشتن دارد و بخصوص اینرا تقدیم به برادر عزیز و  کوچولوی خود افشین میکنم

                               به نام خداوند بخشنده و مهربان

اوایل اردیبهشت ماه بود که ما در دوره ی راهنمایی در کلاس بودیم که منشی اومد و یک خبر خوشحال کننده ای داد مبنی بر اینکه انهایی که معدل خوبی دارند انها خودشان را برای یک اردوی جذاب اماده کنند ما با خوشحالی با هم تصمیم گرفتیم که به این ادوی تفریحی برویم و بعد از تشکیل یک گروه چهار نفری مقدمات سفر را فراهم کردیم و بهد از انتظار بسیار روز موعود فرا رسید و ما با بچه های مدرسه به راه افتادیم و مسیر را طی کردیم تا اینکه به کوهپایه ای که محل پارک ماشین ها بود رسیدیم و از ماشین پیاده و به راه افتادیم ما حدودآ دو هزارو پانصد متر راه طی کردیم تا اینکه ما با یک منظره ی متحیر کننده ای روبرو شدیم و کوهی را مشاهده کردیم که مثل یک سرو بلند قد برافراشته بود در پایین این کوه یک چشمه ی اب زلالی بود که مثل ماه تابان و حورشید درخشان می درخشید و وقتی که ادم از ان یک جرعه می نوشید روحش لطیف و ادم احساس ازادی می کرد ما بعد از این تصویر زیبا به راه افتادیم و با طی مسیر که تا قله ی کوه راه پله بود ما توانستیم به این کوه با عظمت صعود بکنیم در بالای کوه خانه هایی از سنگ دیده می شد حتمآ این خانه ها انقدر مستحکم بودند که این همه سال در مقابل باد و باران دوام اورده اند ادم تعجب می کرد که این خانه ها چگونه این چنین بدون اینکه اسیبی ببینند دست نخورده باقی مانده اند حتمآ پشت این تصویر با عظمت یک ماجرای به خصوصی وجود داشته باشد اری پشت این تصویر یک شخصیتی بوده که عشق به وطن و عشق به ازادی دارد او میخواهد که تحت تسخیر هیچ کسی قرار نگیرد او می خواهد که طعم ازادی را به همه ی انسانها بچشاند اری او کسی نبود جزء بابک. معلم ما که اطلاعات خوبی در مورد او داشت می گفت که این قلعه فقط یک راه دارد و این از امتیازات این قلعه است که به این علت هیچ یک از اعراب با محاصره ی طولانی نتوانسته بودند انرا تسخیر بکنند ولی بسوزد پدر پول این پول بود که دوست بابک را ترغیب کرد تا به او خیانت کند و او را در چنگ اعراب اسیر کند ولی بابک مرد روزگار بود و انتقام خود را از دوستش گرفت به هر حال بگذریم ادم وقتی که از بالای قله به اطراف نگاه می کند جنگل های انبوهی را میبیند که این نیز زیبایی خاصی برای طبیعت انجا به وجود اورده است گویی که این کوه در میان جنگل انبوه محصور شده باشد وقتی که داخل خانه ها که در قله بودند ما وارد شدیم  انجا حال و هوای خاصی داشتند گویی که دیوارهای خانه ها و سنگ های انها ناله سر می دادند ادم دلش گرفته می شد و این سئوال برای ادم پیش می امد که چرا؟ این سئوالی بود که نیاز به جواب بود که در طی مسیر کم کم مشخص می شد بعد از اینکه مدتی در بالای کوه ماندیم ما  تصمیم گرفتیم که به طرف جنگل حرکت بکنیم در داخل جنگل صدای طنین انداز و دلنواز بلبل به گوش می رسید گویی که این بلبل ها هم میخواهند به ادم چیزی را بگویند درختها نیز این چنین پیامی داشتند و همچنین از وسط جنگل رودی جاری بود که خیلی محیط پر نشاطی را در انجا ایجاد کرده بود این رود با اینکه سرشار از اب بود ولی نمی دانم چرا با وجود این همچنان گریه می کرد گویی که عزیز خود را از دست داده باشد   اری طبیعت انجا پیامی دارد اری پیامی دراد که اهل معرفت می توانند انرا درک کنند.

عزیزان ما منتظر نظرات شما هستیم و جوابهایی که به پرشس مطرح شده در متن خواهید داد.

 

+ نوشته شده توسط وحید ابوالحسن زاده در شنبه دوازدهم آبان 1386 و ساعت 10:5 |